به تو محتاج شدم
به تو محتاج شدم رد شده از جاده ها
به تو که رفته ای و قلب ِ مرا تاخته ها !!!
من خودم نیستم و قلبم از آیین ِ تو هست
من تمامم وچه می فهمم از این ساخته ها
بت من گشته ای و سال گذشت از دیدار
شب روان می شوم از هوش به این یافته ها
غصه بی راه نمانده که مرا زنجیر است
پس چرا راست نمی گشت کمی بافته ها
عبداله رضاییان