هوا بس ناجوانمردانه سرد است
شاید حرف امروزم مهم نباشه...
شایدم باشه...
مهم دید منو شماست که به قضیه با چه دیدی نگاه بکنیم؟؟؟
چند روز پیش که با عزیزی در مسیری راه می رفتیم سگی رو دیدم که داره توی زباله های تلنبار شده مردم دنبال غذا میگرده، نمی دونم چه حسی بهم گفت به سمت سگ بدوم و اونو بترسونم... دویدم و سگ بیچاره فرار کرد. وقتی به کنار اون عزیزی که در عصر سرد اونروز قدم می زدم رسیدم، بهم گفت: کار خیلی زشتی کردی؟ با خنده گفتم جای سگ که توی شهر و کوچه نیست، بعلاوه داشت زباله ها رو به اینور و اونور می ریخت...( بنظر خودم کار مفیدی انجام داده بودم و بهداشت شهری و حقوق شهروندی رو رعایت کردم) اون عزیز گفت: توی این سرما و سوز با خودت نمیگی این حیوون گرسنه چه گناهی کرده که تو اذیتش می کنی؟ فکر نمیکنی اون با چه امیدی اومده سمت زباله ها؟ فکر توله های احتمالی یا تن ضعیفشو نمی کنی؟ فکر کردی اگه یه شب سرتو گرسنه روی بالش بذاری چه حالی داری؟
با خودم گفتم: راست میگه، حیوونکی رو چرا اذیت کردم؟؟؟
اون عزیز ادامه داد: ما آدما به سبب اونکه اشرف مخلوقاتیم و خیر سرمون عقل داریم، وظیفمونه به ضعیفتر از خودمون کمک کنیم، حالا این ضعیف می تونه یه آدم باشه یا یه حیوون...
یه جایی خوندم یا شنیدم که به گردن انسان هزار نوع حقه، یکیش همین موضوعیه که برام اتفاق افتاده بود و من حسابی ازش غافل بودمه.
چه خوبه توی این فصل، به قمری ها، کبوترا، گنجیشکا، گربه ها و ... مهربونتر نگاه کنیم...
چه خوبه توی این فصل و همه فصل ها فقط خودمونو توی چهارچوب آسایش و رفاه نخوایم...
چه خوبه خوشبختی خودمونو توی شادی و آسایش و رفاه بقیه ببینیم و از بند منیت رها بشیم...
چقدر خوبه...
از خدا خواهیم توفیق ادب
بی ادب محروم ماند از لطف رب