نفسم را بریده اند
نفسم را بریده اند و نگاهم بسوخته
شبِ بی شب ، و تو را هم
دل ِ من پارۀ دوخته
تب ولحظه
کم و دلگرم
همه در هیچ ِ تو می شد
ولباسم به اشاره
به تنت دوخته می شد
که چه پیداست ،
لب ِ موضوع
و من ِ من
به تو دستگیرۀ محکم
گل من با دم ِ آبی
غزل ِ ناز تو می شد
و اگر این همه می شد
که چه می شد!!!!!
عبداله رضائیان
+ نوشته شده در جمعه ۲۹ آذر ۱۳۸۷ ساعت توسط عبداله رضائیان
|