نفسم را بریده اند و نگاهم بسوخته

شبِ بی شب ، و تو  را هم

دل ِ من پارۀ دوخته

تب ولحظه

کم و دلگرم

همه در هیچ ِ تو می شد

ولباسم به اشاره

به تنت دوخته می شد

که چه پیداست ،

لب ِ موضوع

و من ِ من

به تو دستگیرۀ محکم

گل من با دم ِ آبی

غزل ِ ناز تو می شد

و اگر این همه می شد

که چه می شد!!!!!

 

عبداله رضائیان