شب شعر
حالم از هر چی جلسۀ شعر وشب شعره به هم می خوره . نمیدونم چرا شعرها در بیرون آمدن از نجوای گیج ِ ما سخیف و بی ارزش وپوچ می شوند. برای همینه که در هیچ جلسۀ شعری،،، شعر نمی خونم البته بماند که هزیانهایم هم در حد شعر نیست.... ولی هر چه که هست عیب از گوینده و شنونده است.خارج از این هم نیست....
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۵ آذر ۱۳۸۷ ساعت توسط عبداله رضائیان