وقتی بهار، تکراریه

لحظه نمی مونه برات

دلتنگ میشی گاهی شبا

موج می زنه غم به چشات

لبخند ُ گم می کُنی و

اشک میشه  درمون ِ  هوات

شکوفه ها بی رنگ و زشت

دنبال ِ تقصیره      نگات

چاره چیه    ، تحمله؟

فایده نداره این صدات !!!

یه کاری باید بکنه

 قصه نویس ِ  شهر ِ   ماااات

 

عبداله رضائیان