وقتی بهار، تکراریه
وقتی بهار، تکراریه
لحظه نمی مونه برات
دلتنگ میشی گاهی شبا
موج می زنه غم به چشات
لبخند ُ گم می کُنی و
اشک میشه درمون ِ هوات
شکوفه ها بی رنگ و زشت
دنبال ِ تقصیره نگات
چاره چیه ، تحمله؟
فایده نداره این صدات !!!
یه کاری باید بکنه
قصه نویس ِ شهر ِ ماااات
عبداله رضائیان
+ نوشته شده در جمعه ۲۹ آذر ۱۳۸۷ ساعت توسط عبداله رضائیان
|