وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی
فرق چندانی نکرده ایم. گذر زمان ردپایش را روی چروک های صورتمان حک کرده و بر قاف کله مان گرد سپید پاشانده...
گاهی نگاهی هر چند گذرا به گذشته خالی از لطف نیست...
یاد باد آن روزگاران یادباد...
روزگار دانشگاه و شوریدگی و جوانی...
روزهایی که به شوقی سرگشته، شتابان گذشت.
بر عمر من و عبدالله عزیز و وبلاگ تالار 14 سال سپری شده و امروز از لابلای خاطرات غبار گرفته، عطری خوش بمشام میرسد. بوی کهنگی کتاب شعری که سالها نخواندیش...
افسوس بر آن چشم که با پرتو صد شمع
در آینه ات دید و ندانست کجایی
آواز بلندی تو و کس نشنودت باز
بیرونی ازین پرده ی تنگ شنوایی
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۰ ساعت توسط مسعود مردان
|