سلام غصۀ هر روزه ام سلام امروز

همیشه رنگ رخم می پرد که پندارم

تو را دو روز ِ دگر بینمت و آه  چه سوز

تنم که خشکد و جانم به راهرو به فرار

و آینه که به  سمتم نشسته بی پندار

نفَس ، دو  سه   ، کـــَمـَکی حبس میکنم  خود را

که بیشتر ندهم  سوتی ِ خودم گُم را

و زود میگذرد با دو سه تا حرف ، تمام

دلم که تنگ شد دوباره  ،

اوبرفت   تمام؟؟؟

 

عبداله رضائیان