سلام غصۀ هر روزه
سلام غصۀ هر روزه ام سلام امروز
همیشه رنگ رخم می پرد که پندارم
تو را دو روز ِ دگر بینمت و آه چه سوز
تنم که خشکد و جانم به راهرو به فرار
و آینه که به سمتم نشسته بی پندار
نفَس ، دو سه ، کـــَمـَکی حبس میکنم خود را
که بیشتر ندهم سوتی ِ خودم گُم را
و زود میگذرد با دو سه تا حرف ، تمام
دلم که تنگ شد دوباره ،
اوبرفت تمام؟؟؟
عبداله رضائیان
+ نوشته شده در جمعه ۲۹ آذر ۱۳۸۷ ساعت توسط عبداله رضائیان
|