عشق
معشوق ِمن، حُب تو حُسن ِ تو نیست، ضعف من، موهبتِ من یا هر چیزی که اسمش را میگذاری است. درون من آتشیست از ناکجاآبادِ ضمیرِ ناخوداگاهم که دامنت راگرفته. خودم هم نمیخواهم عاشقت باشم. پندار خودم هم نمیخواهد درچنگالِ اهریمنیِ ناپایان ِ نانجیب ِروزگارِ " عاشق کُش" گرفتار آید. زود خواهیم گذشت از این دام حُب....
+ نوشته شده در جمعه ۱۶ شهریور ۱۴۰۳ ساعت توسط عبداله رضائیان
|