تلخ

آن هنگام که هستم و نیستم ، آن هنگام که نمی دانم می شود یا نمی شود ، و مرا به سخره گرفته اند:

وقتی مرا به سمت   ِ خودت جذب می کنی

انگار قند ِ چای زده حمل می کنی

حل می کنی تمام غرورم  به عشوه ات

دَم کردۀ  عصارۀ من هضم  می کنی

تر می کنی مرا به لبت ، باز ، زورکی 

می بلعی  و نهایت ِ آن ، عکس می کــُنی

نشخوار بی دلیل ، مرا رنج می دهد

تا کِی  تفاله های ِ مرا پرت می کنی؟

دیوار ، بغض ِ این تــُف ِ بی میلی ِ تو شد

لـِه ، در کف ِ پیاده رویی  فرش  می کنی

تقصیر ِ  مزۀ  گــَس  ِ من هم نبوده است

آبم گرفته ای و  مرا تلخ می کنی

لطفت همین که  اندک ِ من را چشیده ای

منت نده  ، که  لاشۀ من جمع می کنی

....

  عبداله رضائیان

 

 

 

قاب

می خواستم صبر کنم تا این شعر  سر از یک سایت ادبی در آورد ولی حوصله برایم نمانده:

 

راز ِ اخموی ِ سکوت

به لب ِ طاقچه ام آویز است

و کسی خون ِ دل ِ ما هم نیست

نه سراغی ، که بگویم ...،،،

دل ِ ما را کم نیست.!!

دفتر خاطره ام تار نبستـَ ست

ولی ،

روز ها یی ست که در قالب ِ آن

 دل ،،، خالیست.

گــَرد  ِ بی یاری ِ ما ، صبح ، نِشستـَ  ست  به قاب

و زمانی ست که من باز ،شدم ،

 تابلو، ایست!!!!

نه غروبم ونه پاییز ،  ولی

روزگاری ست که خورشید ، هم از ما به خجالت  عاریست.

پوسته می کــَنـَم اما  به تنم می ماند

زخم این جاده هایی که به ذهنم باقیست

غرش ِ این همه  تبعیض ،  مرا مرحم هست؟

گاه و بی گاه ،

کمی زوزۀ زخمی کافیست .

 

 عبداله رضائیان

 

 

جنوب

این شعر واسه جنبه دارهاش. میتونید اسمشو پست مدرن بذارید:

 

هر شب به سمت هر که بخوابم ،

در راستای فکر تو ، من در جنوب...

 هِی  بهانۀ حمام می کنم

روزی سه بار توبه های گرگ!!!

با  میل مستی ام  به تو   پندار می کنم.

وتکا  ، حشیش  ، بنگ  ، و َ صد چیز ِ کوفت ، کوفت

یک ساعتی  به روز،  نگاهی نمی کنم

منگ ِ ملنگی ِتو، همیشه برای من ؟؟؟ 

دیوار و این لگد زنیَم   ، رام می کنم

تا کِی ، کجا ،رها نشوم ؟ پوزخند ِ تلخ

نــَه      را بپاش ، فکر به اسهال....

من  ،  قافیه را ریخته ام حال می کنم

شرم ِ جنابت ِ بی حد برای من

آری حماقت ِ تـُـوی ِ  حمار می کنم.

 

عبداله رضاییان