دوستان خوبم سلام... چندین روزه که شعر شکسپیر توی مغزم ورجه ورجه می کنه. شاید اگه مرحوم فرهاد مهراد با اون صدای پر از احساسش اونو نمی خوند اینقد برام یادآوری نمی شد... واقعا کیه که بتونه در سیل حوادث و بلایا رادمردی خودش رو به حداقل خودش ثابت کنه؟؟؟کییییییییییییییییییییییییییییییییییییییه؟؟؟


کیست که بتواند آتش بر کف دست نهد

 و با یاد کوه های پر برف قفقاز خود را سرگرم کند


یا تیغ تیز گرسنگی را با یاد سفره های رنگارنگ کٌند کند


یا برهنه در برف دی ماه فرو غلتد


و به آفتاب تموز بیاندیشد


نه هیچ کس هیچ کس


چنین خطری را به چنان خاطره ای تاب نیاورد


از این که خیال خوبی ها درمان بدی ها نیست


بلکه صد چندان بر زشتی آنها می افزاید


نه هرگز هرگز...


چنین خطری را به چنان خاطره ای تاب نیاورد


از این که خیال خوبی ها درمان بدی ها نیست


بلکه صد چندان بر زشتی آنها می افزاید.


صد چندان بر زشتی آنها می افزاید.


"ویلیام شکسپیر /نمایش نامه ریچارد سوم / پرده اول/ صحنه سوم/ترجمه  دکتر مهدی الهی قمشه ای"


تقدیم به محسن روحبخش و تمامی کسانی که می کوشند تا پایمرد بمانند