بعداز 50 روز دوباره سلام

در 50 روز گذشته فرصتی یافتم تا در دزفول سری هم به وبلاگمون بزنم، دیدم که مسعود در مورد دوستی نوشته ، وقتی از کافی نت بیرون آمدم و سوار تاکسی شدم چند خط  ِ زیر رو در برگه ای نوشتم و حالا  تایپش کردم:

دوستانی با تاریخ مصرف:

ما کلاغان پر سیاه ، پـَر ِمان به پر هرکسی بخورد مدتی با اوییم و آنگاه که رد شدیم ، پر می زنیم و می رویم. خاصیت انسانی ما چنین دوستیهایی را ایجاب می کند و ناگزیر به سلام و خداحافظی هستیم. نمی توان با دوستان قدیمی بود در حالی که راه جدیدی داری و دوستان قدیمی ات در راه دیگری هستند، یا در فاصله های دور از هم سیر می کنید یا در فاز های متفاوت.اینها را می نویسم که نوشته باشم تاریخ انقضاء بد نیست و باید با پدیده هایی اینچنین در روابط اجتماعیمان کنار بیاییم. باید نوشت که بهترین کار برای دوستی های قدیمی، زنده نگه داشتن خاطرات همان دوران است و اینکه در آن دوران اوقات خوش و ناخوشی را با آنان طی کردید. " دلم میخواهد با همه باشم" یک شعار است. روز به روز  با دوستان جدیدی هستیم و درهمان لحظه ها باید دوستی کرد و رفت و رد شد.ولی بایگانی مغزمان را از دوستان قدیمی خالی نکنیم.

 

شاید

زندگی همین شده ،

که صبح روز بعد را ...

من و تو از کنار خاطراتمان گذر دهیم

و قاب خالی ِ همان دو عکس را

که یادمان رفت بگیریم، در کنار پل،

به آشنای ِ  دیگری بسپاریم

و نامه های نا نوشته ای که پستچی

مهر برگشتش را زود زود می زند،

 

به فاصله

              بسپاریم.

 

عبداله رضائیان- "اصفهان، اندیمشک،  دزفول."