قند پارسی......
شکرشکن شوند همه طوطیان هند زین قند پارسی که به بنگاله می رود
حتما روی جعبه های مقوایی قند که روی هم کنار مغازه ها تلنبار شده رو خونده اید.اغلب همین
شعری رو که نوشتم رو مینویسند.نمیدونم این شعر با یه مشت کله قند و حبه قند چه نسبتی
داره؟دوست نازنینم محسن این شعر رو خیلی دوس داره...محاله اسم قند وشکر بیاد و شهد
خاطرات شیرینم با عبداله عزیز رو از یاد ببرم {خداوندا بسلامت دارشان}...
چند مدتی که به قافیه ها فکر میکنم.خدا غریق رحمت کنه مرحوم اخوان ثالث رو که میگفت
قافیه سرایان اشتیاق به عدالت و مساوات دارند از این جهت که قافیه موجب برابری دو مصرع یک بیت میشه!
ذهنمو بدجوری قربت و غربت قافیه ها به خودش مشغول کرده.منظورم تنها وزن و معنای تحت
الفظیشون نیست.خیلی از قافیه ها بطور نامرئی و نامحسوسی بهم گره و رابطه دارند...اصلا از
یه خانواده و مسلک هستند.گاهی محتوایی که از تقارب دو قافیه میشه بهش دست پیدا کرد رو
از چند ده کتاب نمیشه استخراج کرد.به گمونم نه زبان فارسی رو هنوز درست شناختیم و نه
هنوز به منزلت واقعیش پی بردیم.چند تا ازین قرابتهای شگفت رو برای نمونه بهش اشاره
میکنم...
تو خود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل...
خورشید← امید آه ← ماه مرد ← سرد/ زرد زن← تن/ من
نیاز ← آز پیوند ← لبخند و...