سلام

من فعلا یک سربازم.

یک ماه و اندی نبودم و حالا دو روز در موطنم هستم و دوباره برمی گردم تا دوماه آموزش سربازیم را تمام کنم. خیلی سخت بود. پدرمان را در آورند و انگار نه انگار که تحصیل کرده ای . اصلا تحصیلاتت به درک، طوری برخورد می کردند که دارند حیوانات وحشی را رام می کنند. انسان نماهایی که تشنۀ لیسانست بودندو ازخرد کردنت لذت می بردند. هرروز از ساعت چهار و چهل و پنج دقیقۀ صبح تا ده شب اجدادمان را جلو چشممان می آورند و با مقررات عجیب ِ خواب ، چند ساعتی ما را به مرگ وا می گذارند. من در خیابان پاسداران تهران ، یا دقیقتر بگویم در" 06"(جهنم سبز) این دو ماه لعنتی را می گذرانم.اینجا ارتش است و من 17 ماه ارتشی خواهم بود.خوشبختانه محیط جدید دوستان جدید را به همراه دارد و من نیزاز آن بی نصیب نبودم .شاید کمتر بیایم و سری به وبلاگ بزنم و شعری بگذارم  ولی دلم از بابت "مسعود "عزیزم قرص است. دلم برای همۀ داشته های قبل از سربازیم تنگ شده، ولی زود برمیگردم.

 عبداله رضائیان