در اسرع وقت عشق را خواهند کُشت
و پيغام محمد را در مغاک سينه ها اندود خواهند کرد
آسمان اِفريقا
پرواز پرندگانِ (يو اِن) را نخواهد ديد
زمين از بي شرمي واژه هاي سربي
دهان خواهد گشود
و فرو خواهد بلعيد آخرين مولکولهاي اکسيژن را
افق ارغواني خواهش
در قاب کوچک بينش کرانه خواهد شد
هر نهال زردآلو
ضرابخانه هسته اي خواهد شد
و بيد مجنون شاخه هايش را خواهد افراشت
...
روزگار غريبي خواهد بود
مي دانم
تو خواهي آمد
تو خواهي آمد
و من...در برابر جزر و مد نوميدي
ايستاده ام م م

م.خار