دوباره از مسعود:

بادهای که یادها را می ربایند
می وزد
کلاه خاطراتت را
قلبت ،آن بی پیرایه دیرین را
به خاطر خلوص خاطرات از خطر مصون دار
ای دوست...
ای صمیمی اندیش
باد میوزد
پاییز
عروس طلایی قامتی است
که در حجله اندوه
عشق را
شکفتن را
نوبرانه ها را
می کشد
باد میوزد
کالسکه عروس از دور می آید
ای دوست
ای قدیم آیین
به پاس یادها
قلبت را...
کلاهت را...


( مسعود مردان ) م.خار