نفرین
نفرین من به باد
که یادت نیآورد
آن روزهای پر مه و دلگیربی نهاد
نفرین من به باد
که نازی کند تورا و فراری دهد مرا
نفرین من به باد
که یاد آور دل است
در بندبند شعر من از گفتن تو است
نفرین من به باد
چون هر نفس که میکشم از قافله سواست
امید دیدنت به دلم می دهد که باز
روزی ببینمت
از پشت برگهای خیابان راز باز
نفرین من به باد
که من را نیاورد
بر پوستین نرم تو لرزان کند صدا
نفرین من به باد
دلم بی نصیب توست
آرامشم همیشه منتها به روی توست.
(عبداله رضاییان)
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۶ ساعت توسط عبداله رضائیان
|