گاهی وقتها باید تاوان نِشستن ها را داد. به قیمت  شکستن و خرد شدن غرور. به قیمت عقبگردهای بعد از نشستن. وبه قیمت از دست دادن زمان و فرصتهای تکرار نشدنی. این زندگی باچه بی رحمی میتازد و جشم بر هم گذاری نقشی بر سینه سنگی در قبرستانی هستی.گرچه همه میمیریم ولی زندگی هم لذتی دارد که درعین دانستن مرگ ،بر زندگی حریصیم. شمارش معکوس مرگ بلافاصله بعد از تشکیل جنین شروع میشود وگاهی فکر میکنم نشستم که نشستم. عاقبت روزی باید با کفن در گور خوابید.اما حرکت دنیا مارا به جنب و جوش وامیدارد. انگیزه های مادی و معنوی دنیایی بر فکر مرگ غلبه دارد و عاقبت همین است که میشود:افسوس از نشستن در دوان دوان های زندگی