دو ماه ديگر ، منم و يك سال كار در استان بوشهر. چه چيزها كه نديده بودم. ذهنيت كوته فكري من از بوشهر ،قبل از سفرم ، اكنون به يك ذهنيت عالي علير غم گرما و گرد و غبارش دارد.اينجا ما براي يك روستاي ده نفره هم چند ده كيلومتر خط انتقال اب اجرا مي كنيم ان هم با هزينه هاي بالا. نميدانم چه در سر مقامات ميگذرد كه به جاي متمركز كردن جمعيتهاي كوچك ، بهانه اي براي ماندن برايشان درست مي كنند. بوشهر را با تمامي گرد و غبارهاي عربي اش و بوي  تعفن تابستانه همراه با شرجي وحشتناكش دوست دارم. من شهري به قشنگي اصفهان خودمان نديدم اما بوشهررا هم دوست دارم.نميدانم چگونه توصيف كنم اين مناظر بكر  زيبا را كه از ميان جاده هاي منتهي به پرو‍ژهايم  از آنها عبور مي كنم و گاه به راننده ام مي گويم بايست تا چند عكس يادگاري بگيريم .از بوشهري كه انتظارش را نداشتم چقدر زيبايي ديدم. در آن سو ديدم كه چه خرجهايي مي شود كه شايد نشود بهتر است و اگر  حالا كه ميشود چرا به درستي نمي شود و يك دقدقه هميشگي كه با  لفت و ليس اقايان  چه كنيم .... چقدر مملكت و اين سازمان بازرسي بي عرضه است. بگذريم. حالمان اينجا خوب است. اينجا ساحل خليج فارس را درجزيره شيف ، من آشغالداني ديدم در حد المپبك . از ميان كوچه هاي جزيره كه رد مي شوي برادران اهل تسنن را با نگاهي زيباو  سلامي كه هميشه  اغاز كننده ان هستند ، به تبعيض هاي چند دهه گذشته مي سپاري. انها خود نيز مي دانند كه پسر ناتني اند. نمي دانم چه بگويم و نميگويم چون   ياد گرفته ام كه تقيه كنم  . به لطف امامزاده شاه پسر مرد براي روستاييانش مخزن اب زده اند باز هم دم امامزاده گرم. جايي ديگر براي يك خانه كه بعدا فهميديم فقط يك طويله بود 1400 متر خط انتقال اجرا كرديم. براي روستايي كه درلجن و كثافت بود و اب لوله كشي هم داشت و فاضلاب نداشتند به جاي اجراي شبكه فاضلاب، دوباره برايش شبكه توزيع اب اجرا كرديم. نميدانم و شايد ندانم بهتر است.اكنون اينجايم و خوشحالم كه دور از مشكلات زندگي و با افتخار به صورت مجرد زندگي ام را به جلو مي برم. شايد زماني كه وقت داشته باشم تك تك اين ماجراها را باز كنم و شايد وقتي ديگر....

عبداله رضائيان