خواب زده
ز بام خواستن پروانه پر زد
نیاسودند تردید و تپشها
و حتی فکرهای موذی کوچ
شبی آلوده بود از بیم فردا...
کنار پنجره خمیازه ای پوچ
عنان پلک را فرمایشی نو
که آسوده بیاسا لحظه ای چند
بر این قیر مذاب ساکن سرد
محک زن الفت دیر عاشقان را
به نی نی نگاه صبحگاهان
و از چشم متین منطق عشق
نگر آبی چه رنگ است؟
آه؟
آبنوس؟
و میقات رقیق زیر باران؟
شبی گمگشته بود از بیم وامید
شبی پر زاویه بود و تباهی
و من چون سوگواران...
بی تحرک...
منجمد از هرم تردید و تقلا...
نماهنگ بد آهنگ زبونی...
نواری یکسره...
شعر تناقض...
مسعود مردان(م.خار)