می خواستم  برگردم ته سالن و از خجالت پارازیت ها دربیام اما  با  خودم گفتم شاید حق دارند که...... نیمه شعبان ها و چهارشنبه سوری ها و حتی در یک مراسم رسمی خود را خالی کنند.

اینو بدون فکر  نوشتم و شاید اشکال زیاد دارد ولی بد هم نیست:

 

به تو حق می دهم که سال به سال

شبی  رمیده  و َ زنجیر ِ غم  ،تو ، پاره کنی

بهانۀ شب میلاد هم که کافی نیست

به ساعتی  همۀ عقده ها ، تو ، چاره کنی

صدای بمب ِ اتم هم کفاف را ندهد

تو گوش ِ بستۀ یک ساله ، استجابه کنی

جفنگ و جیغ و هیاهو تو را مُسکن نیست

طناب ِ بستگیت را چگونه، ، ساده کنی؟

نفس که" دم" شده یک سال  رابه حالت بغض

چگونه لحظه ای از "بازدم" تو استفاده کنی.

تمام چهار شنبه های ما ، دگر ،  سوز است

زبان ، بریده  ، ترقه ،صدای تازه کنی

...

فغان ِ حنجره ات از ته ِ مراسمی سنگین...

اگر چه آبروی ِ شهر را ،تو ، چاله کـُنی.

به پای این همه افسوس  راه چاره کجاست؟

نشسته ، این همه افسوس را نظاره کنی؟

 

عبداله رضائیان