ظرف آجیل...
یک ظرف آجیل نوروز را قبل و بعد از عید مقایسه کنید.پیش از عید پر است از انواع آجیل و خشکبار و پس از عید خالی و کم تنوع و بیرنگ و لعاب...آنچه اغلب درون ظروف آجیل می ماند نخود و کشمش و عنابهای ریز است و آنچه در همان آغازین روزهای عید نوروز به تاراج می رود پسته و تخمه کدو و بادام و فنوق و انجیر و... شاید قیاس صحیحی نباشد اما شبیه ظرف اندیشه های ماست ظرف آجیل عیدانه.پیش از آغاز سال با خویشتن واگویه می کنیم در سالی که پیش روست اینکار و آنکار را میکنم[ سنگهای بزرگ زندگی ام را به بهترین نحو جابجا می کنم] در درونم فلان صفات رذیله را به صفات حسنه بدل می کنم، آنچنان می کنم و ... ایام سال شروع می شود و (در اکثر مواقع )با اندکی یورش ناملایمات و مشقات آهسته آهسته همچون پسته و فندق این اهداف به یغما می روند[[ یا می فهمیم یا به روی خودمان نمی آوریم]] روزها و ماهها سپری می شوند، اهداف بی ارزشی شبیه نخود شور و تخمه های پوک را در راس امورمان قرار می دهیم و دل بدانها خوش می داریم و اگر به تقدیر و قسمت و فال معتقد باشیم می گوییم: قسمت ما رسیدن به آن اهداف بزرگ نبوده و نیست و اگر به مباحث متافیزیکی ایمان نداشته باشیم با افسوس می گوییم:هرچه پیش آید، خوش آید... سیصد و شصت و اندی فرصت ناب را با پیش داوری و کاهلی به هدر می دهیم و دل به آینده ای موهوم خوش می کنیم...{ یکی از مشخصات مردمان جهان سوم به پایین همین است} بی آنکه به آیینه اکنون بنگریم یا حسرت گذشته را میخوریم یا از غول آینده می هراسیم...اگر ایرانی باشیم نیز ایران باستان را ستایش می کنیم و در هر بزم و عزایی از کوروش و داریوش و غیره سخن می رانیم، البته بی هیچ درس و عبرتی...گمان می کنیم شکوه و شوکت ایرانی در همان دوران شبیه نسل دایناسورها منقرض شده است...
کی؟؟؟کجا؟؟؟چگونه؟؟؟به خویش آرمانی مان نزدیک می شویم؟؟؟بهار طبیعت بهانه ی خوبی نیست؟؟؟
سلام...پیشاپیش بهار طبیعت و آغاز سال 1390 را به یکایک دوستان همراه و عزیزان خواننده تبریک عرض نموده و آرزو می کنم سالی سرشار از موفقیت، اندیشه و صحت در پیش رویتان باشد.