چون دوست دشمن است
اون موقعي که فشارهاي مختلف زندگي بهت مي قبولونند که ديگه ته دنياست...اون لحظاتي که هر کدوم بوي کريه تکرار رو بيشمار تکرار ميکنن و ثانيه شمار ساعتت مثه خرساي قطبي بخواب رفته...دقيقا همون وقتايي که همه ی عالم و آدم رو مقصر اندوه و دردهات ميدوني
به کي؟ ...چه جوري؟... و به چه زبوني؟... ميگي:
دستمو بگير...باهام باش...منو درک کن
چون دوست دشمن است
شکايت کجا بريم؟
به کي؟ ...چه جوري؟... و به چه زبوني؟... ميگي:
دستمو بگير...باهام باش...منو درک کن
چون دوست دشمن است
شکايت کجا بريم؟
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت توسط عبداله رضائیان
|