"خدمت وظيفه"

 شعری از "مسعود مردان" عزیزم که انگار دل پری از سربازی داره:

سربازان همگي شدند در صف
هر کدامين با هزاران صف ز اميد
...آرزو
...شوقي دو چندان
فرمانده به تصوير جنايت نزديک
خنده ممنوع ع ع
کفتر احساس
...زخمي حصار پيرامون
اينجا پادگان است
يکنفر نجوا کنان ميگفت
در عصر صلح
در فرصت گفتم گفت
در شالوده قرن 21
آخر اين اجبار دژخيم عبوسين بهر چيست؟
چيست در رزم شب و پيکار ژين در سين؟
کيست تا تاوان دهد پانصد شبانه روز من؟؟؟
فلق نزديک شد انگار
نماز صبح را بايد
و نرمش هاي جانفرسا
ميان پوتين هاي کثيف وبي هويت...واي ي ي ي


م.خار


 

یه عمری عاشقت بودم

 

این شعر رو در این دما دم ِ عیدی ، به یک دوست تقدیم میکنم که سراغی از ما نگرفت.گر چه سالهای ممتدی ست که از عید بیزارم و او هم از من بیزار،ولی به هرحال"عیدتان سبز، نوروزتان سبزتر".

 

یه عمری عاشقت بودم

تو این دالان ِ بی خوابی

شبیه ِ مکث ِ یک بوسه

تو اوج ِ حس ِ اِغنایی

من و درد ِ تو رو داشتن

کلافه ، پشت ِ زندانِت

نپرسیدن  ز ِ احوالم

سکوتم ، پُشت ِ بی تابی

تهاجم از تو بیداده

رو قلب ِ" یک نفر"  خسته

برایم ساز ِ باران کن

که میمیرم به بی آبی

تو را من سخت می خواهم

برای تا اَبد ، بوسه

شنیدن ، دوستت دارم

برایم خواب ِ هر روزه

مرا نجوا بکن دیگر

ندارم تاب ِ تنهایی...

برایم قبر می سازی؟

که من خوابم، تو بیداری.

 

 عبداله رضائیان    در  14  اسفند 1388

 

 

یادداشت مسعود

این یادداشت را مسعود مردان عزیزم برایم گذاشته است:

سلام عبداله عزیزم. امیدوارم که درتلاطم و سرگیجه روزگار ثابت قدم باشی..



دیشب صدای نازت از خواب من فرو ریخت

اشکی شد آن همه صوت بر گونه ام بیاویخت

با هر ترنم یاد... بغضی به دل گره خورد

با هر تبسم تو... آهی به دردم آمیخت

م.خار