باز هم از مسعود:

به نام او

سلام عبداله عزیزم...

امیدوارم خوب باشی و چشمه شعرت به زودی بجوشه...

بنا به فرمایش شما شعر کوچکی با عنوان جزیره را تقدیم میدارم:

جزیره

 

سرگرم ردپای اندوه

بر سایه ی رستنی های هرز

که می رویند بر جزیره ممنوعه

تو...

تبلور واژه ای...

و من...

مات نیلوفر...

کو دست باران؟

کو دست باران؟

 

م.خار