حرف زدن
وقتی به نوشتن می اُ فتم ، فقط می نویسم . اونقدر مینویسم تا خالی بشم از هر چی که پر شده بودم یا پُرم کرده بودند.وقتی حرف می زنم ، اگه کسی نفهم ِ حرفم باشه اون آخرین دیالوگ اونجوریم با اونه. نمی دونم ، شاید احتیاج به تأ یید دارم تا کل کل. احتیاج به تمجید ندارم ولی من کل کَل ها مو قبلا ً کردم و به نتیجه هام هم رسیدم. حتی وقتی یه نفر به اصطلاح ... شروع می کنه به حرفهایی که منهم میدونم دیگه حوصلۀ بحث و تایید هم ندارم.من پر فریادهای ِ بی خودم هستم ولی در خودم سکوت می کنم.نمیدانـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم...
عبداله رضاییان